|
داغــگاهى است دلم...مىتپــم، مىتـابم، مىطــوفم...و هنوز...چه هــواها كه به سر دارم...
|
||
|
|
|
||||
|
پــــیشگفتار- شرمنده آپ این روزم دیر شد. بنابراین این پست ٬ آخرین پست بلاگفای من خواهد بود و از دوستان می خواهم اینجا اعلام آمادگی کنند تا وبلاگ جدیدم را به طور خصوصی بهشون معرفی کنم. حـــرف آخر- دوستانی که منتظر بودند درباره یاســـی خبری کسب کنند باید بگم دوست خوبم نازی که ارتباط نزدیکی با یاسی داره تو وبلاگش از تولد پسر یاسی خبر داد و اینکه هر دوشون سالمند. خوشحالم یاســـی بالاخره به آرزویش رسید و امیدوارم جمع سه نفره شان گرم و صمیمی باشه با وجود این پسر گل .
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 18:16 توسط اميد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حـــرف اول- دیشب یک شب رویایی بود . حـــرف دوم- سر کلاس قرآن من و رســول و جــواد کنار هم نشسته بودیم و سه تامون خوابیده بودیم. حـــرف سوم- یکی دو تصویر از سفرمون به چادگان براتون بذاریم. تصویر زیر تونل کوهرنگ هستش که رود ماربر (یکی از سرچشمه های رودکارون )را به زاینده رود ملحق می کند. البته این تونل تو چادگان نیست. همراه با خانواده آقا ذبیح چندین کیلومتر از شهر دور شدیم تا نزدیک شهر چلگرد به این مکان رسیدیم. همانطور که می بینید تونل کوهرنگ ٬ سینه کوه قرار داره که به دست آدمیزاد کنده شده و آب آن داره سرازیر میشه اون پایین که به رودخانه زاینده رود میرسه. اون نرده های بالا سمت راست تصویر را می بینید.؟ ما اونجا ایستاده بودیم و تونل کوهرنگ را زیر پای خود داشتیم. تصویر زیر کتیبه ای است که بالای تونل زده شده . این کتیبه در سال ۱۳۳۲ پس از ساخت تونل زده شده . ولی همون طور که می بینید آدم های عقده ای٬ آرم جمـــهوری اســلامی را اون بالا حک کردند و عبارت "محمدرضا پهلـــوی" را هم از بین برده اند. فکر کردند با این کارها می تونن به مردم بقبولونن که زمان شاه هیچ کاری برای مردم نشده. همون طور که میبینید این تونل در عرض پنج سال ساخته شده اونم با تجهیزات اون سالها. فکرشو بکنید الان اگه چنین طرحی شروع بشه چند سال دیگه تموم میشه. کم حرفی نیست که یک کوه را سوراخ کنی و دو رودخانه را بهم برسونی.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 21:37 توسط اميد
|
|
|||||
|
|||||